X
تبلیغات
مركز من

مكاتب ادبي4(سمبوليسم و سوررئاليسم)

6-سمبوليسم:

سمبول به معني علامت و نشانه مي باشد و دراصطلاح ادبي به سبكي گفته مي شود كه هركس با توجه به قوه تخيل خود مطلبي از آن استنباط مي كند.در اين سبك،احساسات،بدبيني،متافيزيك و... به چشم مي خورد.

اختصاصات اين مكتب عبارتند از:

1-ستايش و مجسم كردن غم واندوه و نااميدي.

2-ضعيف بودن عقل و منطق در نوشته ها و توجه به علائم و نشانه ها از روي احساسات.

3-سعي درنوشتن الفاظ به دور از فهم عاميانه.

4-توجه به جنبه هاي ذهني بيش از واقعيات و يا در واقع اصالت احساس.

5-بيان كردن حالات روحي و تصورات با احساس و نشانه ها.

پايه گذار اين نهضت فكري«شارل بودلر» مي باشد و ديگر نويسندگان مكتب سمبوليسم عبارتنداز:موريس مترلينگ-ادگارآلن پو-مالارمه-ماريا ريلكه- لارسن هاكسلي.

 

7-سوررئاليسم:

دراين سبك عميق ترين  احساسات شخصي به تمام معني خودنمائي مي كند،پندارها وخيال هاي وهم انگيز، نمودار،منطق و عقل به كناري نهاده مي شوند و نوشته زاييده خيال نويسنده است.

درنوشته اي سوررئاليسم انسان غريزي و غير تاريخي است.درواقع نوعي ديد فلسفي است بر پايه روانكاوي.نويسنده آزاد است كه بدون مانع به هدف خود در عالم رويا برسد.

رهبراوليه ي اين مكتب«آندره برتون» بود. ديگر نويسندگان اين سبك عبارتنداز:تامسون-گيرمودوتور-رافائل آلبرتي-پل الوار-بنژامن پره-گاسكوين.

منبع:كتاب اطلاعات عمومي پيام نوشته دكتر سيد محمود اختريان

نوشته شده در ساعت 21:59 توسط وحيد حرمي | لینک ثابت |
مكاتب ادبي3(ناتورالييسم و پارناس)

۴-ناتوراليسم:

ازكلمه ناتوربه معني طبيعت مي آيد،پيروان اين مكتب طبيعت گرايي و اصل تنازع بقا را اصل مي دانند و به قدرت و قوانين طبيعت اررزش خاصي قائلند و اراده بشر را در مقابل جبر طبيعت ناچيز مي شمارند. اصول اين مكتب عبارتند از:

نداشتن امتياز فرد و اجتماع در مقابل طبيعت-توجه به جزئيات-ارزش دادن جسم به روح-استفاده از مكالمات طولاني-نماياندن واقعيات و وابستگي انها به پديده هاي طبيعي

پيروان اين مكتب عبارتنداز:

اميل زولا-گي دومو پاسان-پل آلكسي-لئن هينگ-آلفونس دوده-ويليام فالكنر-ژول رنار.

 

5-پارناس(هنر براي هنر):

ستايش زيبايي و وزن وقافيه شعرو محتواي نثر مكتبي به نام پارناس را درقرن 18و19 به وجود آورد.اين نهضت ابتدا دركشور فرانسه شكل گرفت و سپس به انگلستان و ساير كشورهاي اروپايي راه يافت. پيروان اين مكتب در صدد خلق و آفرينش زيباييها و مظاهرشكيل درنوشته هاي خود برآمدند. اما متاسفانه با مستحيل شدن جوامع در صنعت اين سبك نيز قدرت و ابهت خود را ازدست داد، از پيروان اين مكتب مي توان به شارل بودلر،اسكاروايلد،تئوفيل، گوتيه،لوكنت دوليل،ژوزه ماريا اشاره كرد.

منبع:كتاب اطلاعات عمومي پيام نوشته دكتر سيد محمود اختريان

نوشته شده در ساعت 13:47 توسط وحيد حرمي | لینک ثابت |

   باغ شعر سعدی

ابو محمد مشرف الدین سعدی شیرازی، در اویل قرن هفتم هجری قمری در خاندانی که همه ی آنها از عالمان دین بودند، به دنیا امد. در کودکی یتیم شد، چنانکه خود اشارتی به این موضوع دارد:

                                مرا باشد از درد طفلان خبر

                                که درطفلی ازسر برفتم پدر

در جوانی به بغداد رفت و در مدرسه ی نظامیه ی بغداد به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس به عراق و شام حجاز سفرکرد.در اواسط قرن قرن هفتم هجری قمری-در عهد حکومت اتابک سلغری ابوبکر بن سعد بن زنگی-به شیراز بازگشت. عمر سعدی شیرازی به سرودنغزلها و قصاید و تاِِِِِِِلیف رسالات مختلف گذشت و دراین دوره یکبار نیز سفری به مکه کرد و از راه تبریز به شیراز بازگشت.

سعدی بی شک یکی از بهترین شعرای ایران و جهان است.غزلیات سعدی یکی از زیباترین و لطیف ترین غزلیات شعر پارسی است. شعر های سعدی، سرشار از معانی زیبا می باشد ودر عین حال زبانی ساده و لطیف دارد.در حکمت و موعظه و کاربرد امثال و حکم از هر شاعر پارسی گوی دیگری موفقتراست و نثر زیبای وی در گلستان، از بهترین نمونه های نثرهای فصیح فارسی است. سعدی بهسبب تقدم در نثر و نظم، ازقرن هفتم به بعد مورد تقلید و پیروی شاعران و نویسندگان پارسی گوی ایران و خارج ازایران بوده است.

سعدی در زمان زندگیش نیز از شهرت و اعتباری خاصبهره مند بود و سخنهایش مورد استقبال شاعران هم عصر قرار گرفت.سعدی هم در شعر و هم در نثر سخن فارسی را به کمال رسانده است.از میان اثار منظوم او، گذشته از غزلیات و قصاید، مثنوی بوستان شهرت دارد.این منظومه در اخلاق و تربیت و وعظ است و در ده باب تنظیم شده است. شاعر به تاریخ اتمام این مجموعه این چنین اشاره کرده است:

                            به روز همایون سال سعید

                            به تاریخ فرخ، میان دو  ات عید

                            ز ششصد فزون باد پنجاه و پنج

                            که پر در شد این نام بردار گنج

مهمترین اثر سعدی در نثر گلستان است که دارای یک دیباچه و هشت باب است. و در آن به اخلاق درویشان، سیرت پادشاهان، فضیلت قناعت، جوانی، ضعف و پیری و نیز آداب صحبت و تربیت پرداخته است که در زیر به صورت جداگانه از هریک نمونه ای آمده است.

سعدی در دیباچه ی این کتاب تالیف کتاب را به پنجاه سالگی خود نسبت داده است:

                                    ای که پنجاه رفت و در خوابی

                                    مگر این پنج روزه دریابی

و در پایان دیباچه چنین طلب دعا می کند:

                                    بماند سالها این نظم و ترتیب

                                    ز ما هر ذره خاک افتاده جایی

                                    غرض نقشی است کز ما باز ماند

                                    که هستی را نمی بینم بقایی

                                    مگر صاحبدلی روزی به رحمت

                                    کند در حق در ویشان دعایی

در گذشت شاعر را تذکره نوسان به سالهای 690 تا 695 نوشته اندو آرامگاه او در شیراز است و زیارتگاه دوستداران شعر و ادب پارسی.

  گزدیده اشعار سعدی شیرازی در گلستان:

 

باب اول.در سیرت پادشاهان:

یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادتها کدام فاضل تر است گفت ترا خواب نیم روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.

           ظالمی را خفته دیدم نیم روز                      گفتم این فتنه است خوابش برده به

          و آنکه خوابش بهتر از بیداری است              آن چنان بد زندگانی مرده به

 

باب دوم.در اخلاق درویشان:

پارسایی را دیدم که شکم پلنگ داشت و به هیچ دارویی بهبود نمی یافت مدتها در سختی آن درد ماند و شکر خدای عزو جل را در زبان همی می گفت.پرسیدندش که شکر چه     می گویی گفت شکر آن گویم که به بلایی گرفتارم نه به معصیتی.

 

باب سوم.فضلیت قناعت:

درویشی راگفتند دلت چه می خواهد گفت:آنکه دلم چیزی نخواهد

           معده چو کج گشت و شکم درد خواست            سود ندارد همه اسباب راستپ

 

باب چهارم.در فوائد خاموشی:

یکی را از حکما شنیدم که می گفت هیچکس به نادانی خود اقرار نمی کند مگر آنکس  که چون دیگری در سخن باشد در میان سخنان وی سخن آغاز کند.

            سخن را سرست ای خردمند و بن                میا ور سخن در میان سخن

           خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش                   نگوید سخن تا نبیند خموش

 

باب پنجم.در عشق و جوانی:

پارسایی را دیدم به محبت شخصی گرفتار شده بود نه طاقت صبر و نه یارای گفتار چندان که ملامت دیدی غرامت کشیدی ترک تصابی نگفتی و گفتی.

          کوته نکنم زدامنت دست                          ور خود بزنی به تیغ تیزم

          بعد از تو ملا و ملجائی نیست                    هم در تو گریزم ار گریزم

 

باب ششم.در ضعف و پیری:

وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم دل آزرده به کنجی نشستم و گریان همی گفتم:مگر خردی را فراموش کردی که درشتی می کنی.

          چه خوش گفت زالی به فرزند خویش          چو دیدش پلنگ افکن و پیلتن

          گر از عهد خردیت یاد آمدی                        که بیچاره بودی در آغوش من

          نکردی در این روز بر من جفا                       که تو شیر مردی و من پیر زن

 

باب هفتم.در تاثیر تربیت:

یکی از وزرا پسری کودن داشت پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی کن

مگر که عاقل شود.روزگاری تعلیم کردش و موثر نبود پدرش کس فرستاد که این عاقل نمی باشد مرا دیوانه کرده است.

 

باب هشتم.آداب صحبت:

ملک به خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابدپادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان.

          پندی گر بشنوی ای پادشاه                         در همه عالم به ازاین پند نیست

          جز بخردمند مفرما عمل                            گرچه عمل کار خردمند نیست

 

نوشته شده در ساعت 16:16 توسط بهرامي | لینک ثابت |

           گلشن راز

شیخ سعد الدین محمود بن امین الدین عبداکریم بن یحیی شبستری تبریزی

از عارفان مشهور قرن هشتم و از شاعران متوسط پارسی گوی آن عهد است.

ولادتش بع سال 678 هجری در شبستر از قراء نزدیک به تبریز اتفاق افتاد و تربیتش در تبریز صورت گرفت و در تصوف مرید و شاگردش شیخ بهاء الدین یعقوب تبریزی بوده و علاوه بر این در سفرهای درازی که داشته به خدمت مشایخ بزرگ رسیده است و از آنان کسب فیض نموده است.

به دلیل جامعیتی که شیخ محمود شبستری در علوم معقول و مقول کسب کرده بود به زودی شهرت و مرجعیت یافته و با مشاهیر عصر خود مراوده مکاتبه داشته است. ضمن سفرهایی که در ایران و خارج از ایران کرده بو چندی نزدیک کرمان سکنی گزید و اولاد او در آن سامان باقی ماندند و طایفه ای به نام«خواجگان» تشکیل دادند.

وفات شیخ را به اختلاف سالهای 718، 719و720نقل کرده اند.واز میان این تاریخ 720 بیشتر در مراجع مذکور افتاده و مقبو تر است و حتی بر سنگ قبر او نیز درج شده است و در آنجا نوشته شده است که وی هنگام وفات سی و سه ساله بود وبدین تقدیر ولادتش همچنان که در صدر این این مقاله ذکر شده است678 هجری است.مقبره ی شیخ محمود در شبستر باقی است و زیارت گاه عموم مردم است و در آن مقبره شیخ در کنار استادش شیخ بهاالدین یعقوب به خاک سپرده شد.

از شیخ محمود شبستری، با انکه در جوانی جان باخته است، چند اثر نظم و نثر باقی مانده است که مهمتر از همه ی آنها گلشن راز است. گلشن راز منظومه ای است به بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف در 993 بیت که شیخ آنرا در جواب هفده سوال منظوم از امیر سید حسین حسینی هروی، صوفی معروف سرود.پچون سوالات امیر حسینی به مجلسشیخ بها الدین یعقوبی تبریزی رسید شیخ محمود شبستری به اشارت او فی المجلس هر بیتی را به بیتی پاسخ داد و باز فرستاد و بعد از آن بر ابیات آن افزود تا منظومه ی گلشن راز به وجود آمد. شیخ محمودشبستری تاریخ وصول سوالات مذکور را، که در حقیقت تاریخ آغاز منظومه ی گلشن راز نیز هست، شوال سال 717 هجری ذکر کرده و گفته است که این نخستین بار است که زبان بهشاعری گشوده ام و پیش از آن آثار خود را به نثر پدید آورده ام و به شعر نپرداخته بودم ولی بعد از آن بدین امر توجه کردم.

مثنوی گلشن راز به سبب سادگی و روانی و اشتمال بر معانی کثیر عرفانی به زودی مطبوع طبایع شد و شروحی بر آن نوشتند و از میان شرح هایی که که بر این منظومه نوشته شده است روضه ی اطهار از شاه نعمت الله ولی و شرح شمس الدین محمدابن علی لاهیجی متخلص به «اسیری» را با نام مفاتیح الاعجاز(که در سال 877 تالیف شده) در اینجا ذکر می کنم. شرح اخیر دوبار در تهران به طبع رسیده است و منظومه گلشن راز جداگانه نیز چند بار در ایران و هند به طبع رسید.

اثر منظوم دیگر شیخ محمود شبستری، «سعادت نامه» است در سه هزار بیت که در هشت باب و هربابی مشتمل بر فصول و حکایات و تمثیلاتست. در این منظومه شیخ به سفر های طولانی خود و زیارت علیا و مشایخ و جمع آوری مطالب مختلف و ایجاد مصنفات سخن گفته استو

از جمله اثار منثور او یکی رساله ی حق ایقین فی معرفه العالمین و دیگر مرآت امحققی است که هردو به طبع رسیده اند.

 

 

از آن گلشن گرفتم شمه ای باز

                                            نهادم نام او را گلشن راز

در او از راز دل گل ها شکفته است

                                            که تا اکنون کسی دیگر نگفته است

زبان سوسن او جمله گویا است

                                            عیون نرگس او جمله بیناست

تامل کن به چشم دل یکایک

                                            که تا برخیزدار پیش تو این اشک

ببین منقول معقول حقایق

                                            مصفا کرده در علم دقایق

به چشم منکری منگر در او خوار

                                             که گلها گردد اندر چشم تو خار

نشان ناشناسی ناسپاسی است

                                             شناسایی حق در حق شناسی است

غرض زین جمله آن کز ما کند یاد

                                             عزیزی گویدم رحمت برو باد

به نام خویش کردم ختم و پایان

                                             الهی عاقبت محمود گردان

 

                                            

نوشته شده در ساعت 18:49 توسط بهرامي | لینک ثابت |
مكاتب ادبي 2(رومانتيسم و رئاليسم)

۲-رومانتيسم(رومانتيك):

به معني خيال پردازي مي باشد و از اواسط قرن18اوج گرفت و در قرن 19ترقي عجيبي نمود.نويسنده مردم و طبيعت را آنچنان كه هست توصيف نمي كند بلكه آنچنان كه بايد مورد نظر او باشد مجسم مي سازد.بنابراين در مقابل مكتب رئاليسم قرار مي گيرد.اصول و قواعدي اين مكتب عبارتند از:

آزادي عمل هنرمند-شخصيت دادن به قهرمانان داستان-به كار گيري احساسات-سير و سياحت عملي يا فكري-علاقه مندي به دين و اخلاق و بهره گيري از آنان در نوشته ها.

پيشكسوتان  اين  مكتب عبارتند از: شاتوبريان، ويكتورهوگو،استاندال،آلفرد دوموسه،لامارتين،الكساندر دوما(فرانسوي)-لردبايرون و وردزورث(انگليسي)-گوته وشيلر(آلماني)-پوشكين،گوگول،لرمانتوف(روسي)-مينكيوويچ(لهستاني)-گتيفالودي و شاندرپتوفي(مجاري)

 

3-رئاليسم:

 

به معني واقع گرايي است و دوري از تخيلات و احساسات.

درقرن18 در اروپا به وجود آمد و در قرن 19 اوج گرفت.ابداع كنندگان اين مكتب عبارت بودند از:بالزاك،گوستاو فلوبر،بومارشه(فرانسوي)-چارلزديكنز،دانيل دوفو،هنري فيلدينگ،جسينگ،(انگليسي)-تولستوي،ايوان تورگنيف،داستايوسكي،ماكسيم گوركي،چخوف(روسي)-هنري جيمز(آمريكايي)-گودفريد گلر(آلماني)سرژ‍كالدوس(اسپانيايي)-اسادوگيروز(پرتغالي)-اينگناتوويچ(يوگسلاويايي)-كاراجيال(رومانيايي)-ايبسن(نروژي)-استريندبرگ(سوئدي)

منبع:كتاب اطلاعات عمومي پيام نوشته دكتر سيد محمود اختريان

نوشته شده در ساعت 11:42 توسط وحيد حرمي | لینک ثابت |
مكاتب ادبي 1(كلاسيك)

بنا به در خواست اعضاي مركز تصميم گرفتم كه مكاتب ادبي جهان را در چندين پست خدمت شما عزيزان معرفي كنم كه اميدوارم مورد توجه قرار بگيرد.

۱-كلاسيك:

به ادبياتي اطلاق مي شود كه از هنر و ادب روم و يونان قديم الهام و مايه گرفته باشد،پس از سپري شدن قرون وسطي از سده پانزذهم تا هجدهم ميلادي در آثارادبي اروپا پديدار گشت و به وسيله پتراك و بو كاچيو و دورا احيا گرديد، اصول و قواعدي كه مكتب كلاسيك را بيان كرده و گسترش مي دهند عبارتند از:

تقليد از طبيعت و از مظاهر آن درمضامين شعر و نثر- تقليد از روش قدما- پيروي از عقل(نه وهم وخيال)-آموزنده بودن و حقيقت نمايي مضمون ها- واضح و روشن بودن مطالب-هم آهنگي موضوعات نظم و نثر با واقعيات- وحدت زمان ومكان و انطباق آنان با نظم ونثر.

در مكتب كلاسيك اكثراً موضوعات كمدي،تراژدي،حماسي به چشم مي خورد.

نويسندگان  وش عراي كه در ادوار گذشته آثار خود را به شيوه كلاسيك نوشته اند عبارتند از:كلدوني و آلفيسه روي(ايتاليايي)-اوپتيرولسينگ(آلماني)-ميلتون و درايدن و بيكن(انگليسي)-راسين و مولير و بوسوئه و لابروير(فرانسوي)

منبع:كتاب اطلاعات عمومي پيام نوشته دكتر سيد محمود اختريان

نوشته شده در ساعت 14:54 توسط وحيد حرمي | لینک ثابت |
باغ شعر مولوی

      باغ شعر مولوی

جلال الدین محمد بلخی، که بعد ها به مولوی شهرت یافت،در آغاز قرن هفتم هجری(604هجری قمری)در شهر بلخ به دنیا آمد.پدرش،بهاءولد از عالمان به نو عارفان مشهور عصر خویش بود.

جلال الدین،دوازده ساله بود که به همراه پدر از بلخ بیرون آمد و آهنگ زیارت خانه خدا کرد.آنها در سر راه خود به نیشابور رسیدند وبه دیدار شیخ فریدالدین عطار شتافتند.عطار از شاعران و عارفان به نام نیشابور بود. در همین دیدار است که به روایتی عطار یکی از کتاب هایش را به مولوی تقدیم می کند و برای او آینده ی روشنی را پیش بینی می کند.

پدر و پسر پس از زیارت خانه خدا روانه ی آسیای صغیر شدند و در قونیه اقامت گزیدند.مولوی بیست و دو ساله بود که پدرش چشم از جهان فرئبست.او به جای پدر نشست وبه وعظ و ارشاد مردم پرداخت.یک سال بعد جای خود را به سید سردان یکی از مریدان مشهور پدرش که به تازگی به قونیه رسیده بود،داد و خود برای تکمیل معلومات خود به شهر حلب رفت و سپس راهی دمشق شد.در آنجا با محی الدین عربی آشنا شدواز محضر او بهره جست.با مرگ سید سردان،مولوی دیگر بار به قونیه بازگشت و به شیوه ی عالمان دین ، به تربیت شاگردانش بسیار پرداخت، تا آنکه به دیدار و هم صحبتی شمس تبریزی نائل آمد.دیدار با شمس اورا به کلی دگرگون کرد.قال و مقال ومجلس درس را رها کرد و کارش به شوریدگی کشید.

گروهی از شاگردان و کسانش به دشمنی با شمس پرداختند و او را ناگزیر به ترک قونیه کردند.مولوی وقتی از دیدار دوباره ی شمس ناامید شد، به هم صحبتی با صلاح الدین زرکوب دل بست و بعد از مرگ او نیز حسام الدین چلبی را به مدت 15 سال به همصحبتی برگزید وهم به خواسته ی او بود که مولوی دست به نوشتن کتاب عظیم مثنوی معنوی کرد.

مولوی، با آتشی که شمس در دل او افکنده بود، به جز مثنوی، غزلیات بسیاری نیز سروده است که به نام دیوان شمس یا دیوان کبیر مشهور است.

دیوان کبیر مولوی، یکی از زیباترین غزلیات فارسی است. در این غزلیات بیش از هرچیز، شور و شیدایی شاعر، در قالب غزل احساس می شود.

غزل های این دیوان، از وزن های متنوعی برخوردارند و شاعر در این غزلها دست به آفرینش تعبیر های تازه و زیبا زده است که در کمتر دیوانی می توان نظیر چنین شور و شیدایی و وزن های شاد را دید.

پس از ناپدید شدن شمس آن شور و شیدایی کمکم در مولوی فرونشست.دردمندانه به سرودنمثنوی معنوی پرداخت که دیوانی بلند و حکیمانه است.مثنوی حدود 250000  بیت دارد ودر شش دفتر جمع آوری شده است.

مولوی خود را نه شاعر می داند و نه فیلسوف، شعر و فلسفه برای او وسیله ای است برای رسیدن به عشق آسمانی و خدایی.اندیشه های این عارف و فیلسوف و شاعر نامدار،او از راه شریعت و طریقت(عرفان)توامن به جستجوی حقیقت برخاسته است.  

مولوی از شاعران معاصر خود به سنایی و عطار که در سرودن شعر های عارفانه پیشگام بودن اردت تمام داشته است و از آنان به نیکی یاد کرده است:

عطار روح بود و سنایی دو چشم او

          ما از پی سنایی و عطار آمدیم

جلال الدین در سال 672هنگامی که شصت و شش سال داشت، چشم از جهان فرو بست او را در مقبره خانوادگی اش در قونیه به خاک سپردند.از این شاعر و عارف نامدار، علاوه بر دو اثر درخشان و بی نظیر«مثنوی معنوی» و «دیوان کبیر»سه مجموعه ی دیگر نیز-به نثر-بر جای مانده است، که عبارت انداز:

فیه مافیه

مکاتیب

مجالس سبعه

 

ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما

             ای در شکسته جان ما،ای بردریده دام ما

ای نور ما، ای سور ما، ای دولت منصور ما

            جوشی بنه بر در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما

            آتش زدی در عهود ما،نظاره کن در دود ما

ای یار ما، عیار ما، دام دل خمار ما

            پا وا مکش از کار ما، بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل،جان می دهم چه جای دل

            وز آتش سودای دل،ای وای دل، ای وای ما

 

 

برگرفته از کتاب:برگزیده آثار مولوی

نوشته شده در ساعت 19:43 توسط بهرامي | لینک ثابت |
زندگي موفق

مطلبي را در جايي خواندم كه:

اگر شخصی به شما بدی کرد یا قصد ضربه زدن و آزار شما را داشت یا حسادت و خشم خود را نثارتان کرد و به هر نوعی انرژی منفی به سمت شما فرستاد اگر در مقابل آن انرژی منفی مقاومت نکنید و دست به تلافی و انتقام نزنید و مقابله نکنید و حتی در دل و ذهن خود نیز فکر و احساس منفی نسبت به آن شخص راه ندهید  آنگاه دو اتفاق می افتد  

اول آنکه به همان مقدار که  آن شخص انرژی منفی  به سمت شما فرستاده  به انرژی مثبت شما اضافه می شود و باعث رشد و بالا تر رفتن شما می شود  یعنی گویی آن شخص از حساب خود مبلغی را صرف ضربه زدن به شما کرده باشد اما عین آن مبلغ به حساب شما واریز شود . این یعنی تبدیل انرژی منفی محیط و اطرافیان به انرژی مثبت .  

مثل زمانی که شما در چاه افتاده باشید و شخصی بخواهد شما را زنده به گور کند اما شما بواسطه همان سنگ ها و خاک ها که روی شما می ریزند از چاه خارج شوید .  

و اتفاق دوم اینکه آن انرژی منفی که هدفی برای اصابت کردن نیافته (چون شما مقاومت نکردید و موضع نگرفتید ) به  سمت خود شخص فرستنده باز می گردد و خود او از نیت بد خود آسیب می بیند .  

اما ما حتی نباید به این مقدار هم راضی باشیم و هر گز نباید آرزوی صدمه دیدن حتی برای آدمهای بد داشته باشیم . کافیست که آنها را به خدا بسپاریم .  

شاید نتوان این مطلب را با روشهای علمی فعلی اثبات کرد اما ارزش امتحان کردن دارد 

نوشته شده در ساعت 13:37 توسط وحيد حرمي | لینک ثابت |
زندگی و شعر شهریار

  زندگی و شعر شهریار

سید محمد حسین بهجت تبریزی،فرزند حاج میرآقا خشگنابی، در سال 1285 خورشیدی در تبریز به دنیا آمد، کودکی شاعر در قریه ی «شنگول آباد»

و«قیش قرشاق»و«خشگناب»، همزمان با انقلاب بر علیه محمدعلی شاه قاجار، سپری شد.

شهریار در هفده سالگی به تهران آمد و تحصیلات متوسطه ی خود را در مدرسه   ی دارالفنون به تمام رساندوسپس وارد مدرسه ی طب شد؛ اما پیش از           فارغ التحصیل شدن در این رشته،مدرسه را ترک گفت وبه شعر وشاعری روی آورد.مدتی در بانک کشاورزی و پیشه و هنر مشغول به کار شد، اما از کارها نیز گریخت.

شهریار از همان آغاز کودکی با دیوان حافظ آشناشد وچنان شیفته ی غزلیات او گردید که تا پایان عمر، در غزلهایش متاثر زا این شاعر برجسته ی شیرازی بود.البته غزلهای شهریار، ویژگی های برجسته ای دارد  که شعر او را آثار دیگر غزلسرایان معاصر متمایز می کند.اوبه کارگیری تعابیر و اصطلاحات مردم کوچه و بازار و وسایل روز زندگی، تازگی خاصی را به غزل هایش داده است که گاه با زبان طنز آلودی که به طور ناگهانی در بین شعرهایش دیده می شود، خواننده را به یاد غزلهای سعدی نیز می اندازد.

شهریار به غیر از غزل، مثنوی های درخشانی داردکه اگرچه در حد غزل هایش شهرت ندارند، اما از آثار درخشان شعر معاصر فارسی اند. مثنوی هایی چون«وصف تخت جمشید»و «شرح نیشابور»و.... .

شهریار ابتدا «بهجت»تخلص می شد، اما بعدها با استمداد از دیوان حافظ تخلص شهریار را براساس این بیت حافظ بر خود برگزید.

           غم غریبی و غربت چو برنمی تابم

                             به شهر خود روم و شهریار خود باشم

این شاعر قبزرگ معاصر در عین حال که دلبسته ی سنت ها ادبی است، اما گرایش های او به نو آوری را از چند دیدگاه می توان مورد بررسی قرار داد.

نخست آنکه شهریار متاثر از نیما و افسانه ی او، مثنوی هایی چون هذیان دل و دو مرغ بهشتی را می سراید که حس نوجویی وخلاقیت های در آنها کاملا چشمگیر است وخود نشانه ی علاقه ی او به شعر نوی نیمایی است.ودیگر، تصویر پردازی او از زندگی معاصر وتوجه او به حسیات روزمره در شعرهایش است.گاه باعث شده است که این گونه تصاویر، اورا از بیان اندیشه های عرفانی و افکار عرفانی بازدارد، طوری که در شعر های عارفانه اش

نیز گاه تصویر هایی از زندگی زمینی نمایان است.

شهریار علاوه بر شهر های فارسی، منظومه ای به زبان آذری دارد به نام         حیدر بابا یَه سلام که در نوع خود بی نظیر و از شاهکارهای اوست وتاکنون به چندین زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است. شاعر در این مجموعه علاوه بر سود جویی از شعر های عامیانه آذری، وجه ادبی شعر فارسی را نیز در آن به کار گرفته است. این مجموعه از معصومیت های از دست رفته ای سخن             می گوید که در دوران کودکی هر انسانی وجود دارد.

شهریار از جمله شاعرانی است که شهدت عجیبی در نزد مردم دارد. او شاعری است کع شعر هایش مورد پسند خاص و عام است و حتی افرادبی سواد و کم سواد نیز بتهایی از اورا از برکرده  و زمزمه می کنند. شهریار شاید شاعرترین شاعر معاصر باشد، اما این نکته را نباید از نظر دور داشت کهوی گهگاه                شعر هایش را به مقولات اجتماعی و سیاسی کشانده است ام در این حیطه چندان موفق نبوده است. اما شناخت او از مسائل مذهبی عقیدتی در خد بالایی است و از همین رو شعر هایی که در این زمینه سروده است از موفقترین و معروفترین شهر های شهریار است از قبیل:«علی ای همای رحمت»و «علی آن شیر خدا شاه عرب» و...  .

شهریار در 27 شهریور 1367 خورشیدی چشم از جهان فرو بست و پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانه ی پربار و پر افتخار در مقبرة الشعرا ی تبریز که مدفن بسیاری از شعرای و هنرمندان آن دیار است، به خاک سپرده شد.   

شعر زیر یکی از بهترین شعرهای وی در زمینه مذهبی عقیدتی است:

همای رحمت

علی ای هما ی رحمت، تو چه آیتی خدارا

         که به ما سوا فکندی همه سایه ی همارا

دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین

         به علی شناختم من به خدا قسم خدارا

به خدا که در دو عالم، اثر از فنا نماند

         چو علی گرفته باشد، سرچشمه ی بقارا

مگر ای سحاب رحمت، تو بباری ارنه دوزخ

         به شرار قهر سوزد، همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین درخانه ی علی زن

         که نگین پادشاهی، دهد از کرم گدارا   

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

         چو اسیر توست امروز به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابولعجایب

        که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد به میان پاکبازان

       چو علی که می تواند که به سر برد وفارا

نه خدا توانمش گفت، نه بشر توانمش خواند

       متحیرم چه نامم شَه ملک لافتی را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

      که زکوی او غباری به من آر ،توتیا را 

به امی آنکه شاید برسد به خاک پایت

      چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضایگردان، به دعای مستمندان

     که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم زنوای شوق او دم

     که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوارا

همه شب در این امیدم که نسیم صحبگاهی

      به پیام آشنایی بنوازد آشنارا

زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

     غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

 

 

برگرفته شده از کتاب: شعر و زندگی شهریار

نوشته شده در ساعت 18:13 توسط بهرامي | لینک ثابت |

گزدیده ای از زندگی وحشی بافقی

بی اغراق یکی از بهترین شعرای به نام که سحنش در میان نسلهای مختلف به سبب سادگی و روانی بیان،شیوایی وشیرینی کلام،سوز و گداز های عاشقانه

تازگی مضمون و صمیمیت تشبیه های عاری از هرگونه تکلف و تصنع-ازقرن دهم هجری تابه امروز-مقبولیت داشته است وسروده هایش دست به دست

گشته و همواره اشعار پرشورش نقل تمام مجالس عاشقان پاکباز و دلسوختگان بوده ، سخن سرای توانای دوره ی صفویه مولانا وحشی بافقی است.

بنابر نوشته ی تذکره نویسان هم عصر و دوره اش نام او شمس الدین محمد

یا کمال الدین بوده ودر شهر بافقکه از بخش های شهرستان یزد است وبه فاصله ی 24فرسخی از آن قرار گرفته است،در خانواده ی روستایی وگمنام دیده به جهان گشوداست.از سال تولد وی اطلاع موثقی در دست نیست اما اگر چنان که آورده اند در پنجاه و دو سالگی یا شصت و دو سالگی در گذشته باشد سال ولادت او 939یا929می باشد،زیرا همگان اتفاق نظر دارندکه وحشی به سال 991هجری بدرود حیات گفته است.

وحشی در نوجوانی به همراه برادش مرادی بافقی به حضور شاعر توانای یزدی شرف الدین علی بافقی راه می یابد و سپس به تشوی ق برادردر پی کسب علم ودانش از محضر سخنورانی توانمند چون نجاتی بافقی و همتی بافقی بهره می گیرد.گویی در همان اویل جوانی است که بافق را ترک می کند و ابتدا به یزد می رود سپس از آنجا به کاشان نقل مکان می کند ومدتیرا درآن دیار به مکتب داری وتعلیم کودکان می پردازد.

در کاشان به خاطر سرودن بیتی مورد توجه حاکم  شهر قرار می گیرد اما با همه ی رونق در آن خطه پس از مدتی،به علت حسادت چند تن از شاعران آن دیار،کاشان را به مقصد عراق عجم(اراک) ترک می کند و از آنجا نیز به بندر هرمز(جرون) می رود و رنج های بسیار ی متحمل می شود.

بعد از این گشت و گذارها دوباره به یزد برمی گرد و به بارگاه حاکم یزد که از نواده های شاه نعمت الله ولی بوده راه می یابد و برای بزرگواریها وادب دوستی هایمیر غیاث الدین محمد میر میران اشعار بسیاری در ستایش او وپسرش شاه خلیل الله می سراید و تا پایان عمر در همین شهر، به دور از هیاهوها، گوشه نشینی اختیار می کند.

او از شاعرانی است که در تمام گونه های شعری و قالب های مرسوم طبع آزمایی کرده است ودر اغلب آنها استادی وتوانایی خویش را نشان داده و دیوان کامل او شامل397غزل، 41قصیده، 44قطعه، 11ترکیب بند و یک ترجیع بند، به علاوه 66رباعی است و مثنوی های او نیز عبارت اند از:

1.«خلد برین»، که به تقلید از مخزن الاسرار نظامی و درهمان وزن سروده شده است و در پند و اندرز و تمثیل و...است و 592بیت دارد.

2.«ناظر و منظور»که بر وزن خسرو وشیرین نظامی گنجه ای سروده شده وداستانی عاشقانه است و 1569 بیت دارد.

3.«فرهاد وشیرین»، که از بهترین آثار وحشی می باشد و حتی در زمان خود او شهرت داشته و دست به دست می گشته است.وشاعر تنها 1070 بیتش راشروده و توفیق به پایان رساندنش را کسب نکرده است.بعد ها وصال شیرازی کار به نظم کشیدن این داستان شور انگیز را تا به انتها پی گرفته است و 1251 بیت دیگر را به آن افزوده است و به دنبال آن صابر شیرازی 304 بیت پایانی آنرا گفته است.

4.علاوه براین منظومه ها، مثنوی های پراکنده ای در موضوعات گله، ستایش، دشنام، نامه به محبوب و ... در 595 بیت در مجموعه آثار وحشی بافقی آمده است.

شعر زیر یکی از غزایل وی است:

         لطف پنهانی او در حق من بیار است

                                         گر به ظاهر سخنش نیست، سخن بسیار است

         فرصت دیدن گل، آه که بسیار کم است

                                        و آرزوی دل  مرغان  چمن  بسیار  است

        دل من در هوس سرو سمن رخساری ست

                                       ورنه در طرف چمن، سرو و سمن بسیار است

        یار ساقی شد و صد توبه به یک حیله شکست

                                      حیله انگیزی آن عهد شکن بسیار است

        وحشی!از من طلب صبر بسی در غم دوست

                                     اندکی گر بودم صبر، ز من بسیار است

 

 

 

برگرفته از کتاب زیر:

گزیده اشعار وحشی بافقی.نوشته ی :بابک نیک طلب   

نوشته شده در ساعت 12:43 توسط بهرامي | لینک ثابت |

زندگی وشعرپروین اعتصامی

پروین(درخشنده)اعتصامی به سال 1285خورشیدی در شهر تبریزبه دنیا آمد.پدرش اعتصام الملک آشتیانی از ادیبان بزرگ بود.او به زبان عربی و فرانسه احاطه ی  کامل داشت .پروین در کودکی با پدر به تهران آمد ودر سایه ی  مراقبت های پدر فاضل خود پرورش یافت.ادبیات فارسی و عربی را در خانه،از استادان مخصوصی که داشت،فرا گرفت و سپس دوره ی آموزش زبان انگلیسی را در مدرسه ی آمریکاییهاکه در آن زمان در تهران دایر شده بود،گذراند.

دانش گسترده ی پروین در قلمرو ادبیات فارسی،عربی وفرنگی،این امکان را به داد که سروده های نخستین خود را بهگونه ای اریه کند که موجب شگفتی بزرگانی چون ملک الشعرای بهار گردد.همچنین تشویق بهارودهخدا

که هردواز داستان پدر پروین بودند،در موفقیت این بانوی ادیب کار افتد و شاعره ی  بزرگی از به وجود آورد.

پروین زندگی کوتاه و دشوار،اما پرباری داشت.پس از ازداجی ناموفق با پسر عموش-رئیس شهربانی کرمانشاه-که به طلاق انجامید،دفتر زندگی کوتاه ولی پرباز او با مرگی مشکوک بسته شد.

آثار پروین،مجموعه ای است از قصیده ها،غزلیات،مثنویها،قطعه هاو مسمطها،که از میان،قصیده ها به پیروی از شاعرانی چونناصر خسرو و سعدی

ترکیبی است از سبک خراسانی و عراقی،با همان وجه ادیبانه و حکیمانه ی شعر پیش از مشروطه.

در مثنوی ها وقطعه ها ومسمطها با شاعری سروکارداریم که می کوشد خود را از سیطره ینفوذ بزرگان ادب پارسی بیرون بکشدوبه استقلال برسد.

در واقع در این آثار،پروین با بهره گیری از عناصر شعر سنتی،همچون آوردن حکایات کوتاه و حکیمانه ودادن پند و اندرز-شعر تعلیمی-به سعر خودرنگ تازه ای داده است وبا استفاده ی از شیوه ی هایی چون مجادله و مناظره-که از ویژگی های شعر باستانی ایران است-ونیز یادآوریمناظره های اسدی طوسی ویا مجادله ی نظامی گتنجویدر منظومه هایش،سبک منظره را در شعر زنده ساخت.او در عین حال کوشید تا از موضوع های تازه مسائل اجتماعی عصرمشروطه،همچنین از مضمون های زیبایی که خود در شعرعرب و فرنگ یافته بود،سود جوید و در نتیجهشاعری بشودادیب صاحب سبکی نو در شعر فارسی.

شعر پروین شعری است حکیمانه؛چه در قصیده و غزل-که با شاعری سنت گرا سروکارداریم-وچه در قطعه ها و مثنویهاومسوطها-که نسیم نوگرایی را در حداعتدال در اشعار او حس می کنیم-همچنین با شاعری اخلاق گرا  روبه روییم که به عرفان هم دلبستگی دارد،ولی حرف او حرف اعتراض است.اعتراض برعلیه همه ی بدیها ،بخصوص ریاکاریهاونامردیهاوصفات ناپسندی چون خود پسندی و زور گویی که به گونه ای در لفافه حکایتها ومثل های کوتاه وگاه بسیار ساده و کودکانه آمده است.

به نظر می رسد که شاهکار پروین نیز دز همین گونه های ساده است که رنگی از زندگی دارد وخود شاعر را به عنوان یک بانوی خانه دار بازمی تاباند.

پروین یکی از بزرگترین شعرا و سخنوران عصر خویش است.شعر زیر یکی از بهترین شعرهای پروین اعتصامی می باشد.

برگرفته شده از کتاب:برگزیده اشعار پروین اعتصامی                    

 

                                                                 آرزوها

 

ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن

                                       مبحث تحقیق را در دفتر دل داشتن                                                  دیبه ها بی کارگاه ودوک و جولا بافتن

                                     گنجها بی نگهبان و بی پاسبان داشتن

بنده ی فرمان خود کردن همه آفاق را

                                      دیو بستن قدرت دست سلیمان داشتن                                               در ده ویران دل اقلیم دانش ساختن

                                       در  ره سیل قضا بنیاد و بنیان داشتن                                               دیده را دریا نمودن مردمک را غوصگر

                                                                                                                                                          اشک را مانند مروارید غلطانداشتن                                                           
از تکلف دور گشتن ساده و خوش زیستن

                                       ملک دهقانی خریدن کار دهقان داشتن

رنجبر بودن ولی در کشتزار خویشتن

                                       وقت حاصل خرمن خود را بدامان  داشتن

روز را با کشت و زرع وشخم آوردن به شب

                                        شامگاهان در تنور خویشتن نان داشتن

سربلندی خواستن درعین پستی ذره وار

                                      آرزوی صحبت خورشید رخشان داشتن 
نوشته شده در ساعت 20:39 توسط بهرامي | لینک ثابت |
دردودلی متفاوت

                               دردودلی متفاوت

مولای من!آرزوداشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند.دوست داشتم از همان اول،اذان عشق تورا در گوشم زمزمه کرده بودند.ای کاش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده بودند.حلقه ی غلامی ات را بر گوشم افکنده بودند!کاش کامم رابا نام توبرمی داشتندوحرز تورا هم راهم می کردند.

مهدی جان!دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می کردم.ای کاش آن اوایل که زبان گشودم،نزدیکانم مرابه گفتن«یامهدی» وامی داشتند.

ای کاش مهد کودکم،مهد آشنایی با توبود.کاشکی در کلاس اول دبستان،آموزگارم الفبای عسق تورا برایم هجی میکردونام تورا سرمشق دفترچه ی تکلیفم قرار می داد.

در دوره ی راهنمایی،هیچکس مرا به خیمه ی سبز توراهنمایی نکرد.درسالهای دبیرستان،کسی مرا باتو-که مدیر عالم هستی-پیوند نزد.

در کتاب جغرافی ما،صحبتی از «ذی طوی«رضوی»نبود.

در کلاس تاریخ،کسی مارا ازتاریخ غیبت،غربتوتنهایی وآشنا نساخت.

در درس دینی،به ما نگفتند«باب الله»و«دیان دین»حق تویی.

دریغ که در کلاس ادبیات،آداب ادب ورزی به ساحت قدس تورا گوش زد نکردند!

افسوس که در کلاس نقاشی،چهره ی مهربان وتو را برایم به تصویر نکشید.

چرا موضوع انشای ما،به جای«علم بهتر است یا ثروت»،از تو وظهور تو وروش های جلب رضایت تو نبود؟!مگر نه بی تو،علم بهتراست ونه ثروت؟!

کاش در کنار زبان بیگانه،زبان گفت وگوبا تورانیز-که آشناترین ودیرین ترین مونس فطرت های بشر است-به ما می آموختند!

ای کاش-وقتی برای آموختن یک زبان خارجی به زحمت می افتادم-به من می گفتند:او به تمامی زبان هاوگویش ها تکلم می کند.وحتی بازبان پرندگان نیز آشنایی دارد.

در زنگ شیمی-وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دور هسته ی اتم به میان می آمد-اشارتی کافی بودتا بفهمم تمام عالم هستی وما   سوی الله به گرد وجود شریف تو می چرخند.

 

ای کاش در کنار تمام فرمول های پیچیده ی ریاضی،فیزیک وشیمی،فرمول ساده ی ارتباط با تورا نیز می آموختم.

یادم نمی روداز کتاب فارسی ،حکایت آن حکیم که گذارش به قبرستان شهری افتاد.او با کمال تعجب مشاهده کردکه به روی همی سنگ های قبر سن فوت شدگان را با چنین اعدادی نشان داده اند:3،4،5،8،1.او از یکی از اهالی آن شهر پرسید آیا تمامی این افراد در طفولیت جان باخته اند.آن فرد درپاسخ چنین گفت:خیردراین شهر سال مرگ افراد را با توجه به سالهایی که این افراد در کسب علم، کوشش    کرده اندمحاسبه می کنند.

کاش آن روز دبیرما گریزی به حدیث معرفت امام می زد و می گفت که در تفکر شیعی حیات حقیقی در توجه به امام عصر(عج)ومعرفت و محبت و موّدت او و مهمتر از آن برایت از دشمنان او معنا می شود.

معلم درس فیزیک برایمان شکست نور را توضیح داد ولی نفهمیدیم که نور خدا تویی ومقصود از آیه ی «یهدی الله لنوره من یشاء». ازسرعت سرسام آور نوربرایمان گفتند اما اشاره ای به شعاع دید معصوم نکردند . نگفتند که امام در یک لحظه می تواند تمام عوالم و کهکشان را بپیماید واز احوال تمامی موجودات روی زمین و آسمان باخبر شود.

وقتی برای کنکور درس می خواندم ،کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت امام زمان«عج»مراتشویق نکرد.کسی برایم تبیین نکرد که معرفت امام نیز مراتب دارد و خیلی ها تا آخر عمر در همان دوران طفولیت یا مهد کودک خویش در جا می زنند.

نمی دانستم که عناوینی همچون دکتر،مهندس،پروسفورو...قراردادهایی در میان انسانهاست که تنها کار کسب ثروت،شهرتومنزلت اجتماعی و گاهی خدمت در این دنیا می آید؛اصلا ًدر این وادی نبودم.

سالها می گذرد ولی غم های او پایان نیافته و هرروز مصایب جدیدی بر قلب مهربانش سنگینی می کند.عزیز زهرا سلام الله علیها که چمشهایش بدر مانده تا ما از سفرغفلت بازآییم ونگوییم او غایب است که ما به سفر غفلت رفتگان از او غایبیم واز او بی خبر.

همه ی هزار وصد و اندی سال از شروع غیبتش در یک طرف و زمان ما به یکطرف،مصیبتی جدید بر او وارد و غم هایش را دو چندان ساخته.

او دهها و صد ها سال تنهای تنها زیست ولی زندگی او در زمان ما تنهاترین تنهایی را برای او رقم زده است.

    «او دراوج تنهایی است»

 

برگرفته شده از کتاب های زیر:

آشتی با امام عصر.نوشته ی :دکتر علی هراتیان

در اوج تنهایی.نوشته ی:علیرضا نعمتی

نوشته شده در ساعت 11:8 توسط بهرامي | لینک ثابت |
پای درس علی (ع)

برخورد عادلانه، مخالفان را در هم مي شكند.

با سكوت بسيار،  وقار انسان بيشتر شود و با انصاف بودن دوستان را فراوان كند و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود و با تواضع، نعمت كامل شود و با پرداخت هزينه ها، بزرگي و سروري ثابت شود و روش عادلانه ، مخالفان را در هم شكند و با شكيبائي در برابر بي خرد، ياران انسان زياد مي شوند.

نهج البلاغه حكمت۲۲۴  

نوشته شده در ساعت 22:9 توسط بهرامي | لینک ثابت |
رازهاي كوچك خوشبختي

وقتي تصميم به انجام كاري مي گيري، از خود نپرس: من چه مي خواهم؟ بلكه بپرس: چه كاري به نفع همه است؟ اگر به فكر منافع ديگران باشي، ديگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوي.

مشكلات ما را قوي و به سمت پيروزي هاي بزرگ تر هدايت مي كند. كوهنوردي آسان نيست ، اما منظره هايي كه از قله ي كوه ديده مي شود، بسيار زيباست.

هنگام  مواجهه با مشكل، يادت باشد كه حتما راه حلي وجود دارد، زيرا هر چيزي با جفتش به وجود مي آيد. بعد از هر سقوطي ، صعودي و بعد از هر شبي ، روزي وجود دارد. ذهنت را روي راه حل ها متمركز كن. براي بيرون آمدن از يك اتاق بايد در را پيدا كني، نه اينكه به ديوارها فكر كني.

 همواره از نعمت هايي كه زندگي به تو بخشيده است شاد باش و به خاطر آنچه نداري، گله مند نباش. ساختمان با سنگ هايي ساخته مي شود كه در دسترس اند، نه با سنگهاي حياط خانه ي ديگران.

خداوند بهتر از هر كس مي داند كه چه چيزي به تو شادي واقعي مي بخشد. هر چيزي كه راست و درست باشد به نفع تو و ديگران خواهد بود. آيا يك گياه مي فهمد كه باد گياه راتقويت مي كند يا باران هاي ملال آور باعث رشد گل هاي زيبا مي شود.

جي دونالد والترز

نوشته شده در ساعت 20:58 توسط زكيه علي نژاد | لینک ثابت |
هفت پند مولانا

در بخشيدن خطاي ديگران مانند شب باش.

در فروتني مانند زمين باش.

در مهر و دوستي مانند خورشيد باش.

هنگام خشم و غضب مانند كوه باش.

در هماهنگي و كنار آمدن با ديگران مانند دريا باش.

در سخاوت و كمك به ديگران مانند رود باش.

خودت باش همانگونه كه مينمايي.

نوشته شده در ساعت 20:57 توسط زكيه علي نژاد | لینک ثابت |

در اين جهان خودت را با هيچ كس مقايسه نكن

چون در اين صورت خود را تحقير كرده اي.

هيچ كس قفل بدون كليد نمي سازد

خداوند نيز هيچ مشكلي را بدون راه حل نمي گذارد.

وقتي تو دلگيري ، زندگي تو را ريشخند مي كند

آنگاه كه تو خوشحالي ، زندگي به تو لبخند مي زند.

زندگي به تو تعظيم مي كند ، هرگاه كه ديگران را شاد كني.

انسان موفق، داستان زندگي پر رنجي دارد

هر داستان پرمحنتي را پاياني است موفقيت آميز

سختي ها را بپذير و براي موفقيت آماده شو.

هيچ كس نمي تواند شروع بد گذشته را تغيير دهد

ولي همه مي توانند براي پاياني موفقيت آميز، شروع جديدي داشته باشند.

اگر مشكلي قابل حل است ، نگراني وجود ندارد

اگر مشكلي قابل حل نيست، نگراني چه حاصلي دارد؟

اگر فرصتي را از دست دادي ، اشك در چشمانت حلقه نزند

چرا كه باعث مي شود فرصت هاي بهتر پيش رويت را نبيني.

وقت شكست شجاع باش و هنگام پيروزي متين

طلاي گداخته جواهر مي گردد.

مس چكش خورده سيم

و سنگ حجاري شده مجسمه.

 

نوشته شده در ساعت 18:15 توسط بهرامي | لینک ثابت |
آرزو
هر تغيير و تحولي كه براي جهان آرزو مي كني، در وجود خودت ايجاد كن!

ماهاتما گاندي

من در آرزوي خدمتي بزرگ و پرشكوه زندگي مي كنم، اما مبرم ترين وظيفه ي من انجام خدمات كوچكي است كه در كسوتي بزرگ و شكوهمند ظاهر مي شوند.

هلن كلر

آرزوي هر شخصي هدايت او را به عهده دارد.

جورج هربرت

يگانه تسكين دهنده ي آرزوهاي طلائي دو چيز است، صبر و اميد.

الكساندر دوما

نوشته شده در ساعت 22:21 توسط بهرامي | لینک ثابت |
منو اصلی
<-BlogAbout->

E-mail:



آرشیو موضوعات


آرشیو مطالب


لینک های اصلی


لینک های روزانه


نویسندگان


امکانات و توضیحات

:



.:: تمامی حقوق مادی و معنوی مطالب برای http://jelvehgah.blogfa.com محفوظ است و هر گونه کپی برداری بدون اجازه مدیر غیر قانونی می باشد ::.
CopyRight © 2009-2010 by GoldSkin.ir